<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<?xml-stylesheet type="text/xsl" href="/posts/rss.xsl"?>
<rss version="2.0">
<channel>

<title>https://rgk.loxblog.com</title>
<link>https://rgk.loxblog.com</link>
<description>Iran&apos;s pre-Islamic</description>
<language>fa-ir</language>
<generator>loxblog.com</generator>
<copyright>loxblog.com</copyright>


<item>
<title>post</title>
<link>https://rgk.loxblog.com/post-1</link>
<guid>https://rgk.loxblog.com/post-1</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;
&nbsp;
ثبت نام جشنواره قران و عترت بسیج دانشجویی



// 


// 
&nbsp;


* نام و نام خانوادگی:


* شماره دانشجویی:


کد را تایپ کنید






کد جدید








]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 23:52:07 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>ثبت نام</title>
<link>https://rgk.loxblog.com/ثبت-نام</link>
<guid>https://rgk.loxblog.com/ثبت-نام</guid>

<description><![CDATA[
&lt;a href="http://forms.freepersian.com/action/40503" title="ثبت نام جشنواره قران و عترت بسیج دانشجویی"&gt;ثبت نام جشنواره قران و عترت بسیج دانشجویی&lt;/a&gt;]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 23:52:07 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>نامه ی منحوس عمر به یزدگرد سوم و پاسخ خردمندانه ی ایشان...</title>
<link>https://rgk.loxblog.com/نامه-ی-منحوس-عمر-به-یزدگرد-سوم-و-پاسخ-خردمندانه-ی-ایشان</link>
<guid>https://rgk.loxblog.com/نامه-ی-منحوس-عمر-به-یزدگرد-سوم-و-پاسخ-خردمندانه-ی-ایشان</guid>

<description><![CDATA[
نامه عمر به يزدگرد سوم ساسانی و پاسخ يزدگرد به آننسخه اصلی اين نامه ها در موزه لندن نگهداری مي باشد.زمان نگاشته شدن اين نامه مربوط به پس از جنگ قادسيه و پيش از جنگ نهاوندکه حدود چهار ماه به طول انجاميد.* نامه عمر بن الخطاب:از عمر بن الخطاب خليفه مسلمين به يزدگرد سوم شاهنشاه پارسيزدگرد، من اينده روشنی برای تو و ملت تو نمي بينم مگر اينکه پيشنهاد مرا بپذيري و با من بيعت کنی. تو سابقا بر نصف جهان حکم می راندی ولی اکنون که سپاهيان تو در خطوط مقدم شکست خورده اند و ملت تو در حال فروپاشی است. من به تو راهی را پيشنهاد می کنم تا جانت را نجات دهی.شروع کن به پرستش خدای واحد، به يكتا پرستی، به عبادت خدای يكتا که همه چيزرا او آفريده. ما برای تو و برای تمام جهان پيام او را آورده ايم، او که خدای راستين است.از پرستش آتش دست بردار و به ملت خود فرمان بده که آنها نیز از پرستش آتش که خطاست دست بکشند، بما بپیوند الله اکبر را پرستش کن که خدای راستين است و خالق جهان.الله را عبادت کن و اسلام را بعنوان راه رستگاری بپذير. به راه کفر آميز خود پايان بده و اسلام بياور و الله اکبر را منجی خود بدان.با اين کار زندگی خودت را نجات بده و صلح را برای پارسيان بدست آر. اگر بهترین انتخاب را می خواهی برای عجم ها ( لقبی که عربها به پارسيان می دادند بعمنی کودن و لال) انجام دهی با من بيعت کن.الله اکبرخليفه مسلمين عمربن الخطاب* پاسخ يزدگرد به عمر:از شاه شاهان، شاه پارس، شاه سرزمینهای پرشمار، شاه آریایی ها و غیر آریایی ها، شاه پارسيان و نژادهای دیگر از جمله عربها، شاه فرمانروایی پارس، يزدگرد سوم ساسانی به عمربن الخطاب خليفه تازیان.(لقبی که پارسیان به اعراب نهادند به معنی سگ شکاری)به نام اهورا مزدا آفریننده زندگی و خردتو در نامه ات نوشته ای می خواهی ما را به راه راست هدایت کنی، به راه خدایراستينت، الله اکبر، بدون اينکه هیچگونه آگاهی داشته باشی که ما که هستیم و چه را می پرستیم.اين بسیار شگفت انگیز است که تو لقب فرمانروای عربها را برای خودت غصب کرده ای آگاهی و دانش تو نسبت به امور دنیا به همان اندازه عربهای پست و مزخرف گو و سرگردان در بیابانهای عربستان و انسانهای عقب مانده بیابان گرد است.
نامه عمر به يزدگرد سوم ساسانی و پاسخ يزدگرد به آن  نسخه اصلی اين نامه ها در موزه لندن نگهداری مي باشد.زمان نگاشته شدن اين نامه مربوط به پس از جنگ قادسيه و پيش از جنگ نهاوندکه حدود چهار ماه به طول انجاميد.  * نامه عمر بن الخطاب:  از عمر بن الخطاب خليفه مسلمين به يزدگرد سوم شاهنشاه پارسيزدگرد، من اينده روشنی برای تو و ملت تو نمي بينم مگر اينکه پيشنهاد مرا بپذيري و با من بيعت کنی. تو سابقا بر نصف جهان حکم می راندی ولی اکنون که سپاهيان تو در خطوط مقدم شکست خورده اند و ملت تو در حال فروپاشی است. من به تو راهی را پيشنهاد می کنم تا جانت را نجات دهی. شروع کن به پرستش خدای واحد، به يكتا پرستی، به عبادت خدای يكتا که همه چيزرا او آفريده. ما برای تو و برای تمام جهان پيام او را آورده ايم، او که خدای راستين است. از پرستش آتش دست بردار و به ملت خود فرمان بده که آنها نیز از پرستش آتش که خطاست دست بکشند، بما بپیوند الله اکبر را پرستش کن که خدای راستين است و خالق جهان. الله را عبادت کن و اسلام را بعنوان راه رستگاری بپذير. به راه کفر آميز خود پايان بده و اسلام بياور و الله اکبر را منجی خود بدان. با اين کار زندگی خودت را نجات بده و صلح را برای پارسيان بدست آر. اگر بهترین انتخاب را می خواهی برای عجم ها ( لقبی که عربها به پارسيان می دادند بعمنی کودن و لال) انجام دهی با من بيعت کن. الله اکبر خليفه مسلمين عمربن الخطاب  * پاسخ يزدگرد به عمر:  از شاه شاهان، شاه پارس، شاه سرزمینهای پرشمار، شاه آریایی ها و غیر آریایی ها، شاه پارسيان و نژادهای دیگر از جمله عربها، شاه فرمانروایی پارس، يزدگرد سوم ساسانی به عمربن الخطاب خليفه تازیان.(لقبی که پارسیان به اعراب نهادند به معنی سگ شکاری) به نام اهورا مزدا آفریننده زندگی و خرد تو در نامه ات نوشته ای می خواهی ما را به راه راست هدایت کنی، به راه خدایراستينت، الله اکبر، بدون اينکه هیچگونه آگاهی داشته باشی که ما که هستیم و چه را می پرستیم. اين بسیار شگفت انگیز است که تو لقب فرمانروای عربها را برای خودت غصب کرده ای آگاهی و دانش تو نسبت به امور دنیا به همان اندازه عربهای پست و مزخرف گو و سرگردان در بیابانهای عربستان و انسانهای عقب مانده بیابان گرد است. مردک، تو به من پيشنهاد می کنی که خداوند يكتا را بپرستم در حالیکه نمی دانی هزاران سال است که ایرانیان خداوند يكتا را می پرستند و روزی پنج بار به درگاه او نماز می خوانند. هزاران سال است که در ایران، سرزمین فرهنگ و هنر اين رویه زندگی روزمره ماست. زمانیکه ما داشتیم مهربانی و کردار نیک را در جهان می پروراندیم و پرچم پندار نیک، گفتار نیک، کردار نیک را در دستهايمان به اهتزاز درمی آوردیم تو و پدران تو داشتند سوسمار میخوردند و دخترانتان را زنده بگور می کردید. شما تازیان که دم از الله می زنید برای آفريده های خدا هیچ ارزشی قائل نیستید ، شما فرزندان خدا را گردن می زنید، اسرای جنگی را می کشید، به زنها تجاوز می کنید، دختران خود را زنده به گور می کنید، به کاروانها شبیخون می زنید، دسته دسته مردم را می کشید، زنان مردم را میدزدید و اموال آنها را سرقت می کنید. قلب شما از سنگ ساخته شده است. ما تمام اين اعمال شیطانی را که شما انجام می دهید محکوم می کنیم. حال با اينهمه اعمال قبیح که انجام می دهید چگونه می خواهید به ما درس خداشناسی بدهید؟ تو بمن می گویی از پرستش آتش دست بردارم، ما ایرانیان عشق به خالق و قدرت خلقت او را در نور خورشید و گرمی آتش می بینیم. نور و گرمای خورشید و آتش ما را قادر می سازد که نور حقیقت را ببینیم و قلبهايمان برای نزدیکی به خالق و به همنوع گرم شود. اين بما کمک می کند تا با همدیگر مهربانتر باشیم و اين نور اهورایی را در اعماق قلبمان روشن می سازد. خدای ما اهورا مزداست و اين بسیار شگفت انگیز است که شما تازه او را کشف کرده اید و نام الله را بر روی آن گذارده اید. اما ما و شما در یک سطح و مرتبه نیستیم، ما به همنوع کمک می کنیم ، ما عشق را در میان آدمیان قسمت می کنیم، ما پندار نیک را در بین انسانها ترویج می کنیم، ما هزاران سال است که فرهنگ پيش رفته خود را با احترام به فرهنگ های دیگر بر روی زمین می گسترانیم ، در حالیکه شما به نام الله به سرزمینهای دیگر حمله می کنید، مردم را دسته دسته قتل عام می کنید، قحطی به ارمغان می آورید و ترس و تهی دستی به راه می اندازید، شما اعمال شیطانی را به نام الله انجام می دهید. چه کسی مسئول اينهمه فاجعه است؟ آیا الله به شما دستور داده قتل کنید، غارت کنید و ویران کنید؟ یا اينکه پیروان الله به نام او اين کارها را انجام می دهند؟ و یا هردو؟ شما می خواهید عشق به خدا را با نظامی گری و قدرت شمشیر هایتان به مردم یاد بدهید. شما بیابان گردهای وحشی می خواهید به ملت متمدنی مثل ما درس خداشناسی بدهید. ما هزاران سال فرهنگ و تمدن در پشت سر خود داریم، تو بجز نظامی گری، وحشی گری، قتل و جنایت چه چيزی را به ارتش عربها یاد داده ای؟ چه دانش و علمی را به مسلمانان یاد داده ای که حالا اصرار داری به غیر مسلمانان نیز یاد بدهی؟ چه دانش و فرهنگی را از الله ات آموخته ای که اکنون می خواهی به زور به دیگران هم بیاموزی؟ افسوس و ای افسوس ... که ارتش پارسيان ما از ارتش شما شکست خورد و حالا مردم ما مجبورند همان خدای خودشان را اين بار با نام الله پرستش کنند و همان پنج بار نماز را بخوانند ولی اينکار با زور شمشیر باید عربی نماز بخوانند چون گویا الله شما فقط عربی می فهمد. من پيشنهاد می کنم که تو و همدستانت به همان بیابانهایی که سابقا عادت داشتید در آن زندگی کنید برگردید. آنها را برگردان به همان جایی که عادت داشتید جلوی آفتاب از گرما بسوزند، به همان زندگی قبیله ای ، به همان سوسمار خوردن ها و شیر شتر نوشیدنها. من تو را نهی نمی کنم از اينکه اين دسته های دزد را ( ارتش تازیان) در سرزمین آباد ما رها کنی ، در شهر های متمدن ما و در میان ملت پاکیزه ما. آریایها بخشنده، خونگرم و مهمان نوازند، انسانهای پاک به هر کجا که بروند تخم دوستی، عشق ، آگاهی و حقیقت را خواهند کاشت بنابراين آنها تو و مردم تو را بخاطر اين کارهای جنایتکارانه مجازات نخواهند کرد.  یزدگرد ساسانی]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 23:52:07 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>زندگینامه ی کمبوجیه {پادشاه دوم هخامنشی}</title>
<link>https://rgk.loxblog.com/زندگینامه-ی-کمبوجیه-پادشاه-دوم-هخامنشی</link>
<guid>https://rgk.loxblog.com/زندگینامه-ی-کمبوجیه-پادشاه-دوم-هخامنشی</guid>

<description><![CDATA[
کمبوجیه پسر ارشد کوروش کبیر و از شاهدختی هخامنشی بود، و در هشت سال آخر سلطنت پدر، با وی شرکت ، و عنوان { شاه بابل} داشت. کوروش کبیر در طی حیات ، به پسر دوم خود بردیا اداره ی&nbsp; ایلات شرقی شاهنشاهی را تفویض کرده بود .پس از مرگ پادشاه بزرگ ، اغتشاشات - که بردیا در آنها&nbsp; شرکت داشته - در همه ی جوانب&nbsp; به وجود&nbsp; آمد .کمبوجیه&nbsp; که سیاست مداری&nbsp; مجرب بود&nbsp; ، به خوی&nbsp; او با پدرش&nbsp; اختلاف داشت ، تصمیم گرفت که ریشه ی&nbsp; هر نهضتی&nbsp; را که موجب&nbsp; تضعیف قدرت وی&nbsp; و عدم ثبات تاج و تخت باشد ، قطع کند .وی دستور داد&nbsp; بردیا را هم مخفیانه به قتل برسانند ..به نظر می رسد&nbsp; که هدف های&nbsp; پادشاه جدید - که یونانیان او را مستبد می نامیدند - از این قرار بوده است: تحمیل&nbsp; اراده ی پادشاه&nbsp; فقط به کشوری متحد ، تمرکز قدرت به منظور تعقیب فتوحات ، سلطنت کردن به عنوان پادشاه.....

زندگینامه ی کمبوجیه {پادشاه دوم هخامنشی}

&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
کمبوجیه پسر ارشد کوروش کبیر و از شاهدختی هخامنشی بود، و در هشت سال آخر سلطنت پدر، با وی شرکت ، و عنوان { شاه بابل} داشت. کوروش کبیر در طی حیات ، به پسر دوم خود بردیا اداره ی&nbsp; ایلات شرقی شاهنشاهی را تفویض کرده بود .پس از مرگ پادشاه بزرگ ، اغتشاشات - که بردیا در آنها&nbsp; شرکت داشته - در همه ی جوانب&nbsp; به وجود&nbsp; آمد .کمبوجیه&nbsp; که سیاست مداری&nbsp; مجرب بود&nbsp; ، به خوی&nbsp; او با پدرش&nbsp; اختلاف داشت ، تصمیم گرفت که ریشه ی&nbsp; هر نهضتی&nbsp; را که موجب&nbsp; تضعیف قدرت وی&nbsp; و عدم ثبات تاج و تخت باشد ، قطع کند .وی دستور داد&nbsp; بردیا را هم مخفیانه به قتل برسانند ..به نظر می رسد&nbsp; که هدف های&nbsp; پادشاه جدید - که یونانیان او را مستبد می نامیدند - از این قرار بوده است: تحمیل&nbsp; اراده ی پادشاه&nbsp; فقط به کشوری متحد ، تمرکز قدرت به منظور تعقیب فتوحات ، سلطنت کردن به عنوان پادشاه مطلق العنان . 
سفر جنگی به مصر ، قبلا در زمان کوروش منظور شده&nbsp; و وی کمبوجیه را به تهیه ی مقدمات ان مامور کرده بود .کمبوجیه ، پس از مرگ پدر ، در ایران نظم را برقرار نمود ، و سپس در راس&nbsp; سپاهیان خود ، به سوی&nbsp; دره ی نیل حرکت کرد. فرعون مصر، اماسیس - که شاید از زمان تسخیر ساردس پیش بینی می کرد که هوس های شاهنشاهی جدید محتمل است روزی به کشور او کشیده شود - با پلیکارتس ، جبار مقتر ساردس متحد شد . اما آنگاه&nbsp; که سپاه ایران در غزه اردو زد، جبار سامش فرعون را ترک گفت ، و یکی از بهترین سرداران یونانی که در خدمت فرعون بود ، به سوی دشمن شتافته ، اسرار دفاع مصریان را فاش کرد.  
کمبوجیه ، به یاری بدویان ، از صحرای سینا عبور کرد و در مقابل دیوار های&nbsp; {پلوزیوم} رسید.آنجا که فسمتیخ سوم ، پسر اماسیس - که در این اثنا وفات کرده بود&nbsp; - قوای مزدور یونانی&nbsp; خود را تمرکز داده بود ، جنگی خونین در گرفت و سپاه مصر مجبور شد&nbsp; به ، منفیس پناه ببرد .پارسیان این شهر را نیز تصرف کردند، و فرعون جدید را به شوش انتقال دادند ..به نظر می رسد کمبوجیه در مصر&nbsp; مانند جانشین فراعنه رفتار کرده باشد : وی به خدایان مصر احترام گذاشت ، یکی از عمال عالی رتبه ی مصری را مامور اداره ی امور مملکت کرد&nbsp; و به او فرمود تا اصلاحاتی به نفع ملت انجام دهد..  
سه سفر جنگی به منظور توسعه ی تفوق پارسیان&nbsp; در جهان طرح ریزی شد&nbsp; : یکی ضد نیروی قرطاجنیان که به بحر الروم غربی تسلط داشت ، دیگر ضد واحه آمن که در سر جاده ی قورینائینه واقع بود&nbsp; و سوم ضد حبشه. 
اما به نظر میرسید که ستاره ی اقبال پدر ، کمبوجیه را ترک گفته باشد .و هیچ یک از هدف های او طبق نقشه ی وی تحقق نیافت.عملیات ضد قرطاجنه هرگز اجرا نشد. زیرا فنقینیان از به کار بردن جهازات خویش&nbsp; ضد مستعمره ای که مردم آن با ایشان&nbsp; قرابت داشتند، خود داری کردند .طبق منابع یونانی ، سپاهی مرکب از 50000 تن به سوی واحه ی آمن فرستاده شد ، ولی هرگز بدین نقطه نرسید&nbsp; و همه ی لشکریان در زیر ریگ های&nbsp; طوفانی موحش ، مدفون گردیدند.هر چند در این راه شکست خوردند ، اقدام آنان&nbsp; بی حاصل نبود : یونانیان لیبی ، قورینا ،برقه اطاعت خود را اعلام داشتند .بدین وجه ، نصف دنیای یونانی ، و ثروتمندترین آنها ، تحت تسلط پارسیان در آمدند... 
منابع یونانی که شاید&nbsp; تحت تاثیر&nbsp; و تحریک منابع مصری قرار گرفته بودند ، نقل می کنند که سفر جنگی به حبشه - که شخص پادشاه فرمانده آن بود - نیز منجر&nbsp; شکست گردید.سپاهیان آذوقه نداشتند و در مراجعت ، قسمت اعظم افراد از بین رفتند .مع هذا دلایلی در دست است که می رساند پارسیان به {نبطه } رسیده بودند.زیرا پس از این عهد ، دیگر ذکری از این حکومت در منابع تاریخی&nbsp; به میان نمی آید ...شهری بنام زوجه ی کمبوجیه - مروئه - بنا نهاده شد ، و این امر هم ثابت می کند&nbsp; که سفر جنگی مورد بحث ، چنان چه بعضی منابع آن را نکبت بار معرفی میکنند&nbsp; نبوده است .می توان پذیرفت که کمبوجیه&nbsp; در حین شدت فعالیت اخبار بدی از ایران شنید ، و چون مجبور بود&nbsp; به منفیس باز گردد، راه میان بری را در صحرا انتخاب کرد ، و شاید همین امر باعث حادثه ی مزبور شده باشد . 
در هر حال در میان همه ی فاتحانی که پیش از او به مصر رفته بودند - آشوریان و بابلیان - وی نخستین کسی بود&nbsp; که تمام مملکت مزبور را اشغال کرد.سه پادگان،، مامور حفظ مصر بودند : نخست در { دفنه} مشرق مصب ، دوم در { منفیس } و سوم در {الفانتین} ، آنجا که کمبوجیه ساخلو مزدوران یهودی را مقیم کرده بود ... 
اقامت کوتاهی که کمبوجیه پس از بازگشت از سفر حبشه کرد مورد مباحثات است . 
اگر اقوال یونانیان را بپذیریم ، پادشاه مزکور سیاست مذهبی پدر خویش را - که خود او نیز در آغاز همان روش را تعقیب می کرد - ترک گفت.وی دین مصری را مورد استهزا قرار داد، معابد را خراب کرد، با خنجر ، آپیس مقدس منفیس را به قصد کشتن ضربت زد .آراء دانشمندان در این موضوع مختلف است ، و تحقیقات جدید با اتکا به مطالعه&nbsp;&nbsp; ستون های سرافیوم ، به ما اجازه می دهد که ادعا کنیم کمبوجیه&nbsp; نمی توانسته است آپیس را مجروح کند .ارباب حقیقی مصر خدایان آن بوده اند، و همه ی حکمرانان بعدی اینمملکن ، آن را پذیرفته اند، جای تعجب است که مردی سیاستمدار مانند کمبوجیه در این مورد روشن بینی&nbsp; و درایت خود را از دست داده باشد&nbsp; و لااقل مرضی شدید - صرع یا شاید حتی جنون - علت حقیقی این رفتاری که یونانیان خواسته اند بدو نسبت دهند ، نباشد یقین است که با وجود جنگ و تسلط خارجی دیگر&nbsp; چندان هدیه به معابد نمیرسید ، و خود این امر به تنهایی می تواند منشا افسانه ای باشد&nbsp; که پارسیان را به عنوان&nbsp; فاتحانی سخت دل&nbsp; معرفی کرده است  
چون اخبار ایران هولناک بود ، کمبوجیه تصمیم به باز گشت گرفت . در طی راه تصور می رود&nbsp; که در فلسطین شمالی وی از عصیان بردیای دروغین ،{گوماتای} مغ آگاه باشد .مرد اخیر که شباهت بسیار با برادر&nbsp; کمبوجیه - که به امر پادشاه کشته شده بود - ،داشت و از قتل او آگاه بود ، خود را برادر کمبوجیه و شاه خواند.تقریبا همه ی ایلالات شاهنشاهی&nbsp; ، سلطان جدید را - که مالیات سه سال را بخشیده بود&nbsp; پذیرفتند . و او خود را مورد اقبال&nbsp; و توجه مردم&nbsp; قرار داد ، و کوشید اصلاحی در دین ایجاد کند&nbsp; و معابد موجود را تخریب نماید ..به نظر می رسد پیشرفت او نسبتا سریع بوده است.معلوم نیست که کمبوجیه پس از اطلاع از قضیه ، در طی بحران جنون اتفاقا خود را مجروح کرد ، یا به اراده به زندگی خود پایان بخشید ..پس از مرگ وی همواره سپاهیان، - با آنکه ماموران خفیه ی گوماتا&nbsp; آن را می فریفتند - به خاندان&nbsp; هخامنشی وفادار ماندند ، و هفت جوان از نجبای پارس را - که ضد گوماتا عصیان کردند - پیروی نمودند  
.در راس اینان داریوش بزرگ قرار داشت&nbsp; که شاید از همان آغاز ، آنان وی را به عنوان پادشاه&nbsp; آینده ی خود می شناختند .بعد از آن داریوش بزرگ&nbsp; قدرت را در دست گرفت . 
شباهتی که این سرگذشت با سرگذشت مربوط به جلوس{ روسا} پادشاه {اورارتو} دارد ، روابطی که بین دو تمدن وجود داشته ، ثابت می کند .سرعت اقداماتی که داریوش بزرگ _ که آنگاه به عنوان&nbsp; شاه شناخته شده بود - آغاز کرد ، چندان بود که بعد از دو ماه&nbsp; که از مرگ کمبوجیه گذشت ، گوماتا اسیر و اعدام گردید...]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 23:52:07 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>خشایارشا از دیدی دیگر. . . .</title>
<link>https://rgk.loxblog.com/خشایارشا-از-دیدی-دیگر</link>
<guid>https://rgk.loxblog.com/خشایارشا-از-دیدی-دیگر</guid>

<description><![CDATA[
خشایارشا صفاتی عالی داشته بطوریکه یونانیان بزرگ منشی او را ستوده&zwnj;اند. مشهور است که اسکندر وقتی که تخت جمشید را به آتش کشید، مجسمه خشایارشا به روی زمین افتاد و اسکندر گفت: آیا باید بخاطر روح عالی و صفات نیکویت تو را از روی زمین بردارم یا بگذارم که روی زمین بمانی تا بخاطر تاخت و تازت به یونان مجازات شوی؟ 
....
خشایارشا صفاتی عالی داشته بطوریکه یونانیان بزرگ منشی او را ستوده&zwnj;اند. مشهور است که اسکندر وقتی که تخت جمشید را به آتش کشید، مجسمه خشایارشا به روی زمین افتاد و اسکندر گفت: آیا باید بخاطر روح عالی و صفات نیکویت تو را از روی زمین بردارم یا بگذارم که روی زمین بمانی تا بخاطر تاخت و تازت به یونان مجازات شوی؟  خشایارشا در تخت جمشید که بدستور پدرش داریوش ساخته شده بود قصرهای دیگری بنا کرد که بر عظمت و شکوه این اثر باستانی افزود. همین طور کتیبه&zwnj;هایی در کوه الوند و نیز در ارمنستان از خود به جای گذاشت.  اگرچه آنچه از اين پادشاهان مانده جز نيكي چيزي نيست ولي در زندگي و شخصيت خشايارشاه اسرار و دوگانگي&zwnj;هايي وجود دارد از آنجمله مي&zwnj;توان به تغييراتي كه خشايارشاه در پلان تخت جمشيد داده است اشاره نمود وي كه پس از به سلطنت رسيدن از اينكه در نقش برجسته برجاي دوم و به عنوان وليعهد پس از داريوش كبير قرار گرفته بوده راضي نبوده، نقش برجسته داريوش و فرنكه وزير تشريفات (خودش به عنوان وليعهد در پشت داريوش) را به ساختمان خزانه&zwnj;داري انتقال مي&zwnj;دهد وي در ادامه حتي ورودي تخت جمشيد را نيز عوض مي كند [منبع: كتاب "از زبان داريوش..."]. همچنين يكي از اتفاقات بحث برانگيز در زمان او حمله به يهوديان است كه سپاه در نيمه راه متوقف مي شود. آنچه كه به نظر مي&zwnj;رسد اين است كه وزير تشريفات عيلامي پادشاه، او را از عدم پرداخت ماليات يهوديان اگاه و وي را براي حمله به يهوديان تحريك مي&zwnj;كند اما در راه حمله، استر و عمويش مردخاي براي نجات يهوديان نقشه نزديكي استر به خشايارشاه را مي&zwnj;كشند كه به انجام مي&zwnj;رسد! يهوديان جان سالم به در&zwnj;مي برند و نخست وزير عيلامي بركنار و مردخاي جاي او را مي گيرد يهوديان تا به امروز اين اتفاق را با نام "پوريوم" جشن مي&zwnj;گيرند و از آن تاريخ به بعد تمدن عيلامي (در زمان پادشاهان قبلي عيلامي&zwnj;ها مشاوران رده بالاي شاه بوده اند) رو به انقراض مي&zwnj;رود. درحال حاضر برخي افراد سودجو كه خود را وارثان تمدن عيلامي ميدانند از اين واقعه به عنوان توطئه صهيونيسم و پارسيان براي نابودي عيلامي&zwnj;ها نام مي&zwnj;برند. از دو مطلب فوق اين گونه برداشت مي&zwnj;شود كه خشايارشاه ثبات لازم براي پادشاهي را نداشته و حتي تغييرات در تخت&zwnj;جشيد را مي&zwnj;توان نتيجه تحريكات استر و مردخاي دانست زيرا چنين كاري از وزراي عيلامي بر نمي&zwnj;آيد. حتي شكست يونان را نيز مي&zwnj;توان ناشي از عدم همكاري عيلامي&zwnj;ها دانست. این پادشاه پس از بیست سال سلطنت (۴۸۵ تا ۴۶۵ پیش از میلاد)توسط یک خواجه به نام میترادات (مهرداد) به قتل رسید.
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 23:52:07 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>{نبرو پلاته}  خشایارشا</title>
<link>https://rgk.loxblog.com/نبرو-پلاته-خشایارشا</link>
<guid>https://rgk.loxblog.com/نبرو-پلاته-خشایارشا</guid>

<description><![CDATA[
خشايارشا پس از واقعه سالامين به آسيا برگشت. چون او نگران بود که ينيان ها پل ناحيه هلس پونت را خراب كنند و ايراني ها در اروپا گرفتار شوند. خشايارشا بوسيله چاپاري خبر شكستخود را به اطلاع پارسها رسانيد. سپس مردونيه فرمانده سپاهيان ايران به خشايارشا مي گويد كه ما هنوز از نظر نيروي زميني قوي تر يوناني ها هستيم و كاملا شكست نخورده ايم. شما به پارس برگرديدو من قول مي دهم با نيروي زميني در مقابل يوناني ها بجنگم و آنها را در پلوپونس شكست دهم......

&nbsp;{نبرو پلاته ی خشایارشا} 
&nbsp; 
&nbsp;
خشايارشا پس از واقعه سالامين به آسيا برگشت. چون او نگران بود که ينيان ها پل ناحيه هلس پونت را خراب كنند و ايراني ها در اروپا گرفتار شوند. خشايارشا بوسيله چاپاري خبر شكستخود را به اطلاع پارسها رسانيد. سپس مردونيه فرمانده سپاهيان ايران به خشايارشا مي گويد كه ما هنوز از نظر نيروي زميني قوي تر يوناني ها هستيم و كاملا شكست نخورده ايم. شما به پارس برگرديدو من قول مي دهم با نيروي زميني در مقابل يوناني ها بجنگم و آنها را در پلوپونس شكست دهم. بدين ترتيب خشايارشا با باقي مانده كشتي هاي ايراني به هلس پونت برمي گردد. بعضي از آتني هامي خواستند كه سريع تر كشتي هاي ايراني را تعقيب كنند و پل روي هلس پونت را خراب كنند ولي تميستوكل به آنها گفت كه به ايراني ها اجازه دهند &nbsp;كه به آسيا برگردند. چون تجربه نشان داده است ، اگر جلوي ملتي را كه شكست خورده اند بگيرند ، آنها براي دفاع از برمي گردند و شكست قبلي خود را جبران مي كنند. البته تميستوكل براي اينكه نزد پادشاه پارس جايگاهي داشته باشد ، اين سخنان را گفت. چون اگر يوناني ها خواستند آسيبي به او برسانند ، او بتواند به دربار ايران پناهنده شود. 
&nbsp;
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;در اين مدت مردونيه همراه خشايارشا بود تا به تسالي رسيدند. چون فصل زمستان بود و مردونيه مي خواست كه تا فصل بهار جنگ را شروع نكند. سپس خشايارشا به هلس پونت رسيد ، ولي عده اي از سربازان او بر اثر بيماري و بي غذايي مردند. 
&nbsp;
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;كارهاي مردونيه قبل از شروع نبرد پلاته &nbsp;:
&nbsp;
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;عده اي از كشتي هاي ايراني كه آسيب ديده بودند در شهر سامس (در آسياي صغير) ماندند تا اهالي آنجا شورش نكنند. پس از تمام شدن زمستان مردونيه سپاه خود را از تسالي داد و سپس پيكي را نزد اسكندر مقدوني فرستاد و از او خواست كه آتني ها تشويق كند تا يك صلح نامه با ايراني ها امضا كنند. او در مقابل تعهد كرد كه زمينهاي آتني ها را به آنها بازپس دهد و معابدي را كه سوخته وخراب شده بودند ، باز سازي كند. ولي اسپارتي ها حرف هاي اسكند را قبول نكردند و گفتند كه ما زير سلطه خارجي ها نبايد برويم ، سپس آتني ها هم از صلح با خشايارشا پشيمان شدند.
&nbsp;
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;پس از اينكه اسكندر برگشت و جواب آتني ها را به مردونيه رسانيد ، او بطرف آتن حركت كرد و دوباره آتن را تصرف كرد. آتني ها از ترس ايراني ها به جزيره سلاميس رفتند و از لاسدموني ها كمك خواستند ولي آنها در حال گذراندن مراسم يكي از عيدهايشان و همچنين مشغول ساختن يك ديوار دفاعي بودند ، بنابراين ابتدا به درخواست آتني ها توجهي نكردند. ولي سپس لاسدموني ها از پيشرفت ايراني ها به وحشت افتادند و با آتني ها و اسپارتي ها متحد شدند. سپس مردونيه از آتن خارج شد و به تب رفت ، چون زمين آنجا مساعد بود و اهالي تب از دوستان ايراني ها بودند. اهالي تب به مردونيه پيشنهاد دادند كه استحكامات محكمي در آنجا بسازد تا بتواند به عنوان پناهگاه از آنها استفاده كند. تعدادي از دولت شهر هاي يوناني كه تابع دولت ايران بودند افرادي را براي كمك به مردونيه به ناحيه تب فرستادند. 
&nbsp;
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;سپاه يونان هم در ناحيه اري تز جمع شدند. مردونيه تمام سواره نظام سپاه را تحت فرماندهي ماسيس تيس قرار داد. او به سپاه يوناني حمله كرد و تلفات زيادي به آنها وارد كرد. ولي در ميانه نبرد اسب ماسيس تيس زخمي مي شود و از شدت درد سردار ايراني را به زمين مي زند. آتني ها همين كه ديدند او افتاده است ، محاصره اش كردند و او را كشتند. سپاهيان ايران به يوناني ها حمله كردند و مي خواستند كه جسد ماسي تيس را پس بگيرند ولي موفق به انجام اين كار نشدند. سپس سپاهيان يونان تصميم گرفتند كه به پلاته بروند چون آنجا آب فراواني داشت و براي جنگ مناسب تر بود. &nbsp;&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;نبرد پلاته &nbsp;:
&nbsp;
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;نبرد پلاته در سال 479 (پ.م ) اتفاق افتاد. از آنجايي كه سپاه ايران دچار كمبود آذوقه شده بود ، &nbsp;فرماندهان به مردونيه پيشنهاد دادند كه زودتر جنگ را شروع كنند. همچنين يكي از اهالي تب هم به مردونيه پيشنهاد كرد كه ايراني ها يك گذرگاه تنگ را كه محل عبور آذوقه و از خطوط تداركاتي يونانيان بودرا ببندند. ارتش ايران هم اين &nbsp;اين كار را انجام داد و توانست &nbsp;مقدار زيادي غذا از اين راه بدست آورد. سپس تعدادي از افراد به مردونيه پيشنهاد كردند كه به طرف تب حركت كنند و با دادن پول از مردم يونان آذوقه و علف براي اسبها بگيرند. از اين راه آنها همچنين مي توانستند بدون جنگ كردن تعداد زيادي از مردم يونان را طرفدار خود كنند. ولي مردونيه هيچ كدام از اين پيشنهاد ها را قبول نكرد و گفت ما بايد مردانه بجنگيم. 
&nbsp;
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;وقتي كه شب فرا رسيد هر دو سپاه به خواب رفتند و اسكندر كه جز مقدوني هاي سپاه ايران بود بطرف سپاه يونان حركت كرد. او به يوناني ها اطلاع داد كه وضعيت سپاه مردونيه مناسب نيست و او تصميم گرفته است كه فردا صبح جنگ را شروع كند ، شما بايد محكم در جاي خود بايستيد و مقاومت كنيد. سپس دو سپاه در مقابل يكديگر صف كشيدند و جنگ آغاز شد. سواره نظام ايران ضربات سختي را بر سپاه يونان وارد كرد و همچنين ايراني ها موفق شدند چشمه اي را كه آب مورد نياز يوناني ها را تامين مي كرد ، كور كنند. اين مسايل باعث شد تا يوناني ها شبانه مواضع خود را ترك كنند و مردونيه دستور تعقيب يوناني ها را صادر كرد. در حاليكه به نظر مي رسيد يوناني ها شكست خورده اند ، ناگهان لاسدموني به پارسها حمله كردند ولي پارسها چون اسلحه كافي در اختيار نداشتند ، شكست خوردند. با كشته شدن مردونيه ايراني ها به سنگرهاي خود عقب نشيني كردند و به استحكام بخشيدن به مواضع خود پرداختند. ولي براثر حمله لاسدموني ها و آتني ها ديواره سنگرها خراب شد و يوناني ها &nbsp;توانستند وارد اردوگاه پارس ها بشوند سپس آنها آنجا را غارت كردند. بعد يوناني ها به تب حمله كردند و تعداد زيادي از مردم آنجا را به جرم كمك به ايراني ها كشتند. ارته باذ يكي از سرداران ايراني بود كه تمايلي به جنگ با يوناني ها نداشت ، بنابراين به موقع به كمك مردونيه نيامد و هنگامي كه ديد سپاهيان ايران شكست خورده اند و در حال فرار هستند ، به طرف هلس پونت حركت كرد. &nbsp;]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 23:52:07 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>جنگ پلوزیوم نبرد کمبوجیه با مصریان</title>
<link>https://rgk.loxblog.com/جنگ-پلوزیوم-نبرد-کمبوجیه-با-مصریان</link>
<guid>https://rgk.loxblog.com/جنگ-پلوزیوم-نبرد-کمبوجیه-با-مصریان</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; آمازیس دوم فرعون مصر
&nbsp;




&nbsp;
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;هرودوت به نقل از مصري ها در كتاب تاريخ خود نوشته است كه كمبوجيه سفيري را به مصر مي فرستد و دختر آمازيس ، فرعون مصر ...... 




&nbsp;


&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; نبرد ایران و مصر


&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;درابتدا بايد گفت که برخي از محقيقن معتقد هستند كه كوروش اصلا به فكر حمله به مصر نيافتاد ، چون حدود مرزهاي ايران بسيار وسيع بود وكوروش نيازي به كشور گشايي بيشتر نداشته است. حدود مرزهاي &nbsp;ايران ازطرف غرب شامل بحر الجزاير (درياي اژه) و درياي مديترانه &ndash;از طرف شرق تا حدود رود سند-از سمت شمال به درياي سياه ، كوه هاي قفقاز ، درياي مازندران و رود سيحون-از سمت جنوب به خليج فارس و درياي عمان مي رسيده است. برخي ديگر از تاريخ نگاران مي گويند كه كوروش به فكر حمله به مصر افتاد ولي رسيدگي &nbsp;به كارهاي شمال شرق و شرق ايران اين فرصت را به او نداد كه به مصر حمله كند. با تمام اين احوال كبوجيه از روزي كه به حكومت رسيد نقشه تسخير مصر را در سر مي پروراند. 
&nbsp;
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;هرودوت به نقل از مصري ها در كتاب تاريخ خود نوشته است كه كمبوجيه سفيري را به مصر مي فرستد و دختر آمازيس ، فرعون مصر را خواستگاري مي كند. اين اقدام كمبوجيه بر اثر تحريك يك چشم پزشك (كحال) مصري مقيم دربار ايران بوده است. چون كوروش وقتي از آمازيس پادشاه مصر خواست كه بهترين چشم پزشك مصر را انتخاب كند و به پارس بفرستد ، او اين شخص را انتخاب مي كند. او را از زن و فرزندانش جدا مي كند و به پارس مي فرستد. از اين نظر اين چشم پزشك سخت از آمازيس مي رنجدو از كبوجيه مي خواهد كه دختر آمازيس را خواستگاري كند. بر اثر اين تقاضا ، فرعون مصر تصميم مي گيرد به جاي دختر خودش ، دختر پادشاه سابق مصر را نزد كمبوجيه بفرستد. مدتي كمبوجيه در اشتباه بود تا اينكه دختر &nbsp;راز خود را فاش مي كند و به كمبوجيه مي گويد كه من دختر &laquo;آپري يس&raquo; هستم. به همين دليل كمبوجيه بسيار ناراحت مي شود و تصميم مي گيرد كه به &nbsp;مصر حمله كند. ولي به نظر نمي رسد اين گفته &nbsp;مصريها صحت داشته باشد، چون حمله كمبوجيه به مصر بر اثر ميل به جهانگيري بوده است. از آنجايي كه تاريخ نشان مي دهد ، وقتي &nbsp;ملتي به فكر گسترش قلمرو و متصرفاتش بود ، هر پادشاهي كه به تخت سلطنت مي نشيند آن راه را ادامه ميدهد تا به متصرفات موروثي مقداري افزوده شود و ازنظر شهرت از نياكان خود عقب نماند. 
&nbsp;
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;هرودوت در مورد شروع سفر جنگي كمبوجيه به مصر مي نوسد شخصي بنام فانس از آمازيس فرعون مصر بسيار رنجيده مي شود و از مصر مي گريزد. او خود را به پارس مي رساند و اوضاع مصر را براي شاه بيان مي كند. او به كبوجيه توصيه ميكند از راه خشكي وارد مصر شود ، به اين منظور كمبوجيه سفيري را نزد پادشاه عرب در عربستان مي فرستد و از او اجازه مي خواهد كه از كشورش عبور نمايد. پادشاه عرب هم موافقت مي كند و آب انبارهايي را در صحراي عربستان و شبه جزيره سينا (عربستان سنگي عهد قديم) براي استفاده &nbsp;سپاهيان كمبوجيه مي سازد.
&nbsp;
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;آمازيس فرعون مصر از شنيدن خبر لشكركشي كمبوجيه بسيار نگران مي شود. چون او در موقع لزوم هيچ كمكي به ليديه و بابل نكرده بود حالا كه اين خبر را شنيده بود ، فكر مي كرد ، كمبوجيه با داشتن نيروي دريايي قوي كه از فنيقني ها و يوناني هاي آسياي صغير تشكيل داده بود ، از راه دريا به مصر حمله خواهد كرد. بنابراين با جزاير يونان و قبرس كه تابع دولت ايران نبودند وارد مذاكره شد تا كشتي هاي خود را به كمك نيروي دريايي مصر بفرستند. از خوش شانسي كمبوجيه آمازيس كه شخصي مدير و فعال بود درميگذرد و پسامتيك (فستميخ) سوم جانشين &nbsp;او مي شود. اين پادشاه آدمي نبود كه بتواند مصر را از دست دشمني نيرومند مانند كمبوجيه نجات دهد.
&nbsp;
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;&nbsp;جنگ با مصري ها به نقل از هرودوت 
&nbsp;
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;لشكر ايران از كوير مي گذرد و به پلوزيوم كه در كنار شعبه اول رود نيل از سمت مشرق قرار دارد ، مي رسد و در مقابل قشون مصر صفوف خود را مي آرايد. سپس جنگ سختي شروع مي شود و به هر دو &nbsp;طرف تلفات زيادي وارد مي شود ، ولي بالاخره مصريان وادار به تسليم مي شوند. مصري ها پس از &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;اين شكست با بي نظمي به طرف منفيس پايتخت مصر باستان فرار مي كنند. تسليم شدن مصري ها اهالي ليبيا &nbsp;(اين ليبيا با كشور ليبي تفاوت دارد و ظاهرا شامل قسمت وسيعي از قاره آفريقا منهاي مصر و حبشه مي شده است.) را به وحشت مي اندازد و آنها بدون جنگ كردن باجي را براي براي خود معين كرده و به همراه هدايايي براي كمبوجيه مي فرستند. اهالي سيرن (از مستعمرات يونان در آفريقا) و برقه هم باج و خراج خود را به همراه سفيراني نزد كمبوجيه مي فرستند. &nbsp;
&nbsp;
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;پس از تسخير ارگ (قلعه) منفيس ، كمبوجيه پسامتيك را دوباره حاكم مصر كرد ولي به سبب شورشي كه ايجاد كرد ، كشته شد.سپس كمبوجيه به شهر سائيس رفت. اين شهر در نزد مصريان بسيار مقدس بود. پس از تصرف مصر كبوجيه به فكر حمله به قرطاجنه ، آمون و حبشه افتاد. از آنجايي كه حمله به قرطاجنه بايد از طريق دريا صورت مي گرفت &nbsp;، بنابراين كمبوجيه از فنيقي ها كمك خواست. ولي چون اين كشور از مستعمرات سابق فنيقيه بود ، آنها حاضر به كمك كمبوجيه نشدند ، بنابراين او از حمله به قرطاجنه منصرف شد. كمبوجيه به نزد پادشاه حبشه سفيراني را فرستاد ، ولي پادشاه حبشه به سفيران پارسي چيزهايي را نشان داد و حرفرهايي را گفت كه آنها تا حدي ترسيدند ، ولي عاقبت كمبوجيه به حبشه حمله كرد. اما او به دليل اينكه غذا و تداركات لازم را براي سپاهيانش فراهم نكرده بود ، با دادن تلفات زيادي مجبور به عقب نشيني شد. كمبوجيه لشكري را كه براي تصرف حبشه فرستاد دو قسمت كرد و قسمتي را براي تصرف شهر آمون (آمون يا خداي خورشيد يكي از خدايان بزرگ مصر باستان است) فرستاد ولي از سرنوشت آنها اطلاع دقيقي بدست نيامده است. با تمام اين احوال در زمان داريوش اول و خشايارشا حبشه و قرطاجنه جز كشورهاي تابعه ايران بودند. 
&nbsp;
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;متاسفانه بعضي از تاريخ نگاران يونان باستان كبوجيه را فردي خشن و جلاد معرفي كرده اند كه كشتار زيادي در مصر به راه انداخت. بعضي ديگر نيز او را فردي ديوانه معرفي كرده اند ، ولي بنظر نمي رسد اين ادعاها سند تاريخي معتبري داشته باشند. زيرا اگر او فردي ديوانه يا خشن بود هرگز نمي توانست بر فرعون قدرتمند مصر پيروز شود و تا مدتي بر مصر حكومت كند. يونان ها همچنين نقل قول كردند كه كمبوجيه بدليل علاقه به خواهرش با او ازدواج مي كند و بر اثر اختلاف نظري كه در مورد قتل برادرش برديا با همسرش پيدا مي كند ، او را مي كشد. ولي به نظر نمي رسد اين گونه ادعاها هم سند تاريخي معتبري داشته باشند. ظاهرا كمبوجيه فرزند پسري نداشته است كه بتواند او را به عنوان جانشين خود تعيين كند. 
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
تصرف مصر توسط كمبوجيه به نقل از مصري ها &nbsp;
&nbsp;
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;شرق شناسان برزگ اروپايي براي تاييد صحت اين مطالب به سندي معتبر از يك فرد مصري كه معاصر كبوجيه بود ، دست يافتند. توضيح اينكه در مقر كليساي واتيكان مجسمه اي از يك نفر مصري وجود دارد كه شاهد فتخ مصر بدست كمبوجيه بوده است. اين مجسمه داراي كتيبه اي است كه حاوي شرح زندگاني صاحب مجسه و وقايع آن زمان مصر است. اين مجسمه مربوط به پسر رئيس معابد مقدس شهر سائيس است.او در زمان آمازيس فرعون مصر عليا وسفلي ، خزانه دار پادشاه ، رئيس قصر سلطنتي و فرد مورد اعتماد كامل پادشاه بوده است. او سپس در زمان پسامتيك سوم رئيس كل كشتي هاي پادشاهي مصر باستان شد. پس از تسلط كمبوجيه بر مصر ، او فرد مورد اعتماد و پزشك بزرگ مصر مي شود. او از كمبوجيه خواهش مي كند كه عظمت معبد بزرگ نيت (مادر خدايان مصر باستان) و چند معبد ديگر را كه مربوط به خدايان مهم بود و در شهر سائيس قرار داشت ، به آنجا برگرداند و آسيايي هايي را كه در معبد &laquo;نيت&raquo; اقامت داشتند ، از آنجا بيرون كند. كمبوجيه هم چنين مي كند و زمينها و خانه هاي خوب به مصري ها مي دهد. او در مورد خدمات خود به مردم مصر مي نويسد كه آنها را از بدبختي و گرسنگي نجات داده است. از اين نوشته ها چنين بر مي آيد كه كمبوجيه در مصر دقيقا مانند كوروش بزرگ در بابل رفتار كرد و به تمام آداب رسوم مصري ها احترام گذاشت. 
&nbsp;
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;در بعضي از روايت ها نوشته اند كه كمبوجيه معابد مصري ها ويران كرد ولي به مكان هاي مقدس يهوديان و قوم بني اسرائيل احترام گذاشت. ولي طبق اسناد و نوشته هاي مصريان ، آنها كمبوجيه را زاده خداي بزرگ &laquo;را&raquo; و فرعون قانوني خود مي دانستند و بر اين عقيد بودند كه كه با رفتن او به مصر سلسله بيست و ششم (26 ) &nbsp;فراعنه يا سلسه پادشاهان سائيس منقرض مي شود و سلسه بيست و هفتم (27 ) تاسيس مي شود كه تا زمان پادشاهي اردشير دوم هخامنشي ادامه پيدا مي كند .
منابع:
&nbsp;
1 &ndash; كتاب تاريخ ايران باستان &nbsp;نوشته : حسن پيرنيا (مشيرالدوله) از صفحه 497 تا 447
&nbsp;
2 &ndash; كتاب اسرار تخت جمشيد نوشته : سر لشكر غلامحسين مقتدر]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 23:52:07 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>نبرد سالامیس در جریان حکومت خشایارشا</title>
<link>https://rgk.loxblog.com/نبرد-سالامیس-در-جریان-حکومت-خشایارشا</link>
<guid>https://rgk.loxblog.com/نبرد-سالامیس-در-جریان-حکومت-خشایارشا</guid>

<description><![CDATA[
آرتمیس  در سال ۴۸۰ پیش از میلاد، در جنگ سالامیس که بین نیروی دریایی ایران و  یونان در گرفت، شرکت داشت. قبل از شروع جنگ دریایی سالامیس، خشایار شا از  همهٔ امیران محلّی و فرماندهان دریایی نظر شان را راجع به جنگ دریایی  خواسته بود. پاسخها تماماً در تأیید جنگ دریایی با نیروی بحریه یونان بود  مگر نظر آرتمیس. او گفت &laquo;من که در تمامی نبردهای شاه به لحاظ شجاعت و  فداکاری از احدی کمتر نبودهام، عرضم این است که نیروهای خود را بی جهت تلف  نکنید و از رزم دریایی احتراز جوئید زیرا یونانیان در کار دریا برتری  دارند. چه الزامی در این کار است؟ مگر سایر نقاط یونان در ید اقتدار شاه  نیست؟ دیگر احدی در مقابل پادشاه امکان اظهار وجود ندارد. آنها که تاکنون  با شهریار ما در افتادهاند، بطوری که سزاوار بود......
&nbsp; &nbsp; &nbsp;
آرتمیس  در سال ۴۸۰ پیش از میلاد، در جنگ سالامیس که بین نیروی دریایی ایران و  یونان در گرفت، شرکت داشت. قبل از شروع جنگ دریایی سالامیس، خشایار شا از  همهٔ امیران محلّی و فرماندهان دریایی نظر شان را راجع به جنگ دریایی  خواسته بود. پاسخها تماماً در تأیید جنگ دریایی با نیروی بحریه یونان بود  مگر نظر آرتمیس. او گفت &laquo;من که در تمامی نبردهای شاه به لحاظ شجاعت و  فداکاری از احدی کمتر نبودهام، عرضم این است که نیروهای خود را بی جهت تلف  نکنید و از رزم دریایی احتراز جوئید زیرا یونانیان در کار دریا برتری  دارند. چه الزامی در این کار است؟ مگر سایر نقاط یونان در ید اقتدار شاه  نیست؟ دیگر احدی در مقابل پادشاه امکان اظهار وجود ندارد. آنها که تاکنون  با شهریار ما در افتادهاند، بطوری که سزاوار بوده، همه سرکوب شدهاند.  نیروها را همانجا که همین اکنون مستقر هستند، باقی بگذارید. خواه تا  پلوپونز (یونان جنوبی) پیش بتازید یا در همین جا بمانید، باز مقصود همایونی  حاصل است و یونانیها قدرت ندارند که در مقابل عظمت و سطوت شهریاری استقامت  و پایداری کنند. من نگران آن هستم که شکست در این جنگ دریایی، شکست در  دیگر جبههها را در پی داشته باشد.&raquo;
&laquo;نکتهٔ دیگری هم هست. شهریاران بزرگ غالباً ندیمانی ناباب دارند و سروران  بد را چاکران شایسته خدمتگزارند. شاهنشاه که برترین سرور جهان است، چاکران  شایسته و باکفایتی ندارد. کسانی که عنوان دستیاران شاهی را دارند یعنی  سرکاران مصری ، قبرسی ، کیلیکی (ایالتی باستانی در آسیای صغیر) و پامفیلگی  (ایالتی باستانی در آسیای صغیر) افرادی باطل و بی اثر بیش نیستند.&raquo;
وقتی دوستان آرتمیس این بیانات را شنیدند، میپنداشتند که خشایارشا او را  بمناسبت سعی در ترغیب شاه به انصراف از جنگ مجازات خواهد کرد لیکن شاهنشاه  از جواب آرتمیس خوشنود گردید. باوجوداین فرمان بر آن شد که رأی اکثریت به  کار بسته شود و خود شاه شخصاً ناظر جریان جنگ باشد.
 جنگ سالامیس



&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp;&nbsp; نبرد سالامیس

&nbsp;




آرتمیس پنج کشتی فراهم ساخته که در  بحریهٔ خشایار شا بعد از ناوهای فنیقی از معروفترین به شمار میرفتهاست.  هرودوت در این باره مینویسد در هنگام نبرد آرتمیس در حالی که کشتیهای آتنی  در تعقیب او بودند و فرارش از آن تنگنا غیر ممکن میرسید، چارهای اندیشید.  او یک کشتی همدست را از کار انداخت. با غرق کردن این کشتی آرتمیس با یک تیر  دو نشان زد زیرا فرماندهٔ کشتی یونانی با مشاهدهٔ صدمهای که آرتمیس به  کشتی پارسی وارد ساخته بود، پنداشت که با یک کشتی یونانی طرف است بنابراین  از تعقیب او باز ایستاد و هدف دیگری را تعقیب کرد. از طرف دیگر بر قدر و  احترام خویش در پیشگاه خشایار بیفزود زیرا نقل کردهاند که خشایار که شخصاً  ناظر عملیات جنگی بود، آن جریان توجهش را جلب کرد و یکی از ندیمان عرض کرد  &laquo;اعلیاحضرتا، ملاحظه می کنید آرتمیسیا با چه مهارتی نبرد می کند؟ او یکی از  کشتیهای دشمن را از کار انداخت.&raquo; خشایار پرسید &laquo;آیا واقعاً او آرتمیس  است؟&raquo; مخاطب پاسخ داد &laquo;هیچ گونه شکی نیست زیرا علامت جهاز او برجسته و  پیداست.&raquo; هر چند که خیال می کرد، کشتی دشمن را صدمه زده است. میگویند شاه  با مشاهدهٔ آن صحنه فرمود &laquo;مردانم زن شدهاند و زنها مرد.&raquo;
در داستانی که هرودوت درباره غرق کردن کشتی خودی توسط آرتمیس بیان کرده،  تناقضاتی به چشم می خورد. در چنین جنگ عظیمی که صدها کشتی جنگی از هر دو  طرف شرکت داشته اند، انتظار می رود که مانند هر پیکار دیگری، کشتیهای طرفین  جنگ، پرچم و علامتهای مخصوصی به همراه داشته باشند، تا قوای دوست از دشمن  قابل تفکیک باشد. همچنین بعید به نظر میرسد واقعیت چنین حادثهای همزمان هم  از نظر سپاهیان یونانی و ایرانی حاضر در میدان جنگ و هم از نظر شاه و  همراهانش که در ارتفاعات مشرف به میدان جنگ سالامیس ناظر بودهاند، پنهان  مانده باشد. اگر همراهان خشایار در فاصله ای بودهاند که بتوانند یک زن را  از مرد تشخیص بدهند، چطور در تمیز دادن یک کشتی خودی، از کشتی دشمن دچار  خطای دید، شده اند.
بطورکلی در ذکر وقایع پیرامون آرتمیس، توسط هرودوت، حس مباهات و ستایش از  یک زن شجاع و باقدرت که همشهری او بوده و تمایل جهت دور کردن احساس خشم و  کینه توزی یونانیان برعلیه آرتمیس، توأماً دیده می شود. این احتمال می رود  که هرودوت با تمحیداتی سعی در برآوردن هر دو خواستهٔ خود کرده باشد.
توصیه به خشایار شاه جهت بازگشت شاه به ایران

بعد از شکست ایران در جنگ سالامیس مردونیه به خشایارشا پیشنهاد داد که بهتر  می داند که شخص شاه در یونان بماند و رهبری جنگ را بعهده بگیرد ولی اگر  ارادهٔ شاه مبنی بربازگشت باشد، پیشنهاد دیگر او این بود که سیصد هزار تن  از سپاهیان را در یونانی باقی گذاشته و رهبری این لشکر را به مردونیه  واگذارد. خشایارشا دراین باره نیز با آرتمیس مشورت کرده و آرتمیس رأی به  بازگشت شاه به ایران و سپردن امور جنگ را به مردونیه داد.
آرتمیس گفت &laquo;با وجود این شرایط اضطراری حاضر، به نظر من شاهنشاه، یونان را  ترک و مردونیه را با عده ای که خواسته و به خدمتی که داوطلب شده است، مأمور  فرمایند و این منوط به آن است که او واقعاً شایستگی انجام چنین مأموریتی  را داشته باشد. اگر نقشهٔ او نتیجه بخشید و موفق شد باز ظفر و کامیابی  همایونی است و هرگاه او به مقصود خود نرسد تا وقتی که وجود عزیز پادشاه  سلامت باشد و خطری متوجه خاندانت نشود، یونانی ها برای ادامهٔ زندگی و بقای  حیات خویش باید مدتها رنج بکشند. از شکست مردونیه غمی نیست چون او یک غلام  شاهی بیش نیست و هرگاه یونانیها بر او دست یابند، هنری نکردهاند اما راجع  به وجود مقدس همایونی باید عرض کنم که در عین کامیابی به وطن برمی گردید،  چون آتن را به آتش کشیده اید.&raquo; خشایارشا نظر آرتمیس را پذیرفته و به ایران  بازگشت.]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 23:52:07 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>اولین فرمانده زن ایرانی چه کسی بود ؟</title>
<link>https://rgk.loxblog.com/اولین-فرمانده-زن-ایرانی-چه-کسی-بود</link>
<guid>https://rgk.loxblog.com/اولین-فرمانده-زن-ایرانی-چه-کسی-بود</guid>

<description><![CDATA[

اولین  فرمانده زن ایرانی - فرمانده نیروی دریایی خشایارشاه آرتمیس   Artemis نخستین  زن دریانورد ایرانی است كه درحدود 2480 سال پیش،فرمان   دریاسالاری خویش را  از سوی خشایارشاه هخامنشی دریافت كرد و اولین بانویی  می باشد كه در تاریخ  دریانوردی جهان در جایگاه فرماندهی دریایی قرار گرفته  است ...

 

اولین  فرمانده زن ایرانی - فرمانده نیروی دریایی خشایارشاه آرتمیس   Artemis نخستین  زن دریانورد ایرانی است كه درحدود 2480 سال پیش،فرمان   دریاسالاری خویش را  از سوی خشایارشاه هخامنشی دریافت كرد و اولین بانویی می باشد كه در تاریخ  دریانوردی جهان در جایگاه فرماندهی دریایی قرار گرفته است ...

آرتمیس  Artemis نخستین زن دریانورد ایرانی است كه درحدود 2480 سال   پیش،فرمان  دریاسالاری خویش را از سوی خشایارشاه هخامنشی دریافت كرد و   اولین بانویی می باشد كه در تاریخ دریانوردی جهان در جایگاه فرماندهی دریایی قرار گرفته    است . در سال 484 پیش از میلاد، هنگامی كه فرمان بسیج دریایی برای شركت در    جنگ با یونان از&nbsp; سوی خشایارشا صادر شد، آرتمیس فرماندار سرزمین كاریه با  پنج فروند كشتی   جنگی كه خود فرماندهی آنها را در دست داشت به نیروی دریایی  ایران پیوست.

در این  جنگ كه ایرانیان موفق به تصرف آتن شدند، نیروی زمینی ایران را 800   هزار  پیاده و 80 هزار سواره تشكیل می داد و نیروی دریایی ایران شامل  1200  ناو  جنگی و 300 كشتی ترابری بود. همچنین آرتمیس در سال 480 پیش از میلاد در جنگ  سالامین   Salamine كه بین نیروی دریایی ایران و یونان درگرفت شركت داشت و  دلاوری   های بسیاری از خود نشان داد و با ستایش دوست و آشنا روبرو شد.

او در  یكی از دشوارترین شرایط در جنگ سالامین، بادلیری و بیباكی كم مانند   توانست  بخشی از نیروی دریایی ایران را از خطر نابودی نجات دهد و به همین   دلیل به 

دریافت فرمان دریاسالاری از سوی خشایارشا رسید.او به خشایارشا  پیشنهاد   ازدواج نیز داد که بدلایلی این پیوند صورت نگرفت. در سالهای دهه  شصت   میلادی (دهه چهل خورشیدی) نیروی دریایی ایران، برای نخستین بار ناو شكن  بزرگی را به نام   یك زن نام گذاری كرد و او &laquo;آرتمیس&raquo; بود. ناو شكن آرتمیس  سالها بر روی   آبهای خلیج فارس پاسدار&nbsp; سواحل ایران بود. ای کاش همیشه  نامهایی ایرانی و پارسی زینت بخش جنگ   افزارها، کشتی ها و هواپیماهای نظامی  ایران می بود تا یاد سرداران این مرز   و بوم در خاطره ها ............


 
]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 23:52:07 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>{جنگ ترموپیل} نبرد خشایارشا با آتن</title>
<link>https://rgk.loxblog.com/جنگ-ترموپیل-نبرد-خشایارشا-با-آتن</link>
<guid>https://rgk.loxblog.com/جنگ-ترموپیل-نبرد-خشایارشا-با-آتن</guid>

<description><![CDATA[


تصویر&nbsp;تنگه ی ترموپیل یونان
....ادامه ی مطلب&nbsp; 

 
 
جنگ ترموپیل نبرد خشایارشا با آتنی ها 
&nbsp;

&nbsp;
&nbsp;

تصوير&nbsp; تنگه ترموپیل، یونان&nbsp; 

  
ظاهرا جنگ خشايارشا و يونان به تحريک يوناني هاي ساكن ايران اتفاق افتاده بود. مثلا دمارت پادشاه سابق اسپارت كه در زمان داريوش به ايران پناهنده شده بود ، به خشايارشا مي گفت كه اگر شما به يونان حمله كنيد ، به آساني مي توانيد پلوپونس را بگيريد و مرا پادشاه آنجا بكنيد. البته در اين صورت او دست نشانده ايران مي شد. مشابه اين تحريكات را خانواده هاي با نفوذ تسالي (نام منطقهاي در يونان) و افراد ديگر هم انجام مي دادند. &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;بدين ترتيب بود كه خشايار شا مجلس مشورتي برپا داشت و نظرات بزرگان و درباريان ايران را خواستار شد. در اين مجلس خشايار شا گفت از آنجايي كه يونان سرزمين حاصل خيزي است ، پول و ثروت زيادي بطرف ايران سرازير مي شود. همچنين ما مي توانيم به اروپا نفوذ كنيم و كشورهاي زيادي را به تابعيت دولت ايران در بياوريم. در تاييد سخنان او مردونيه هم مطالبي گفت ، ولي اردوان (ارتابان) عموي خشايارشا با او به مخالفت برخواست و گفت كه من به پدرت داريوش گفته بودم &nbsp;كه به كشور سكاها نرو چون موفق نمي شوي. حالا يوناني ها مردمي جنگجوتر از سكاها هستند و پيروزي بر آنها كار مشكلي است. ولي خشايارشا از سخنان &nbsp;اردوان ناراحت شد و او را تهديد به تنيه شدن كرد. سپس هرودوت درمورد خواب ديدن هاي خشايارشا و اردوان مي نويسد كه درنهايت منجر به قبول لشكركشي ايران به يونان از طرف اردوان مي شود. 
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;حركت لشكر ايران به طرف داردانل &nbsp;&nbsp;:
&nbsp;
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;خشيارشا حدود چهل سال سرگرم جمع آوري تداركات لازم براي لشكركشي به يونان بود و توانست كه بزرگترين سپاه را تا آن زمان ، براي حمله به يونان آماده كند. او توانست نيروي دريايي از كشتي هاي تري رم (Triremes) (نوعي كشتي پارويي است كه پاروزنان آن در سه رديف روي هم ، در هر دو طرف كشتي قرار مي گرفتند.) و پارويي را آماده نبرد با يوناني ها مي كند. او همچنين آذوقه زيادي را با كشتي به تركيه و مقدونيه انتقال داد تا سپاهيانش دچار كمبود غذا نشوند. 
&nbsp;
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;پياده نظام ايران از كري تال واقع در كاپادوكيه حركت كرد و به طرف سارد رفت. سپس خشايارشا در آنجا به سپا هيانش پيوست و لشكر او از رود هاليس (قزل ايرماق فعلي) گذشت و داخل فرنگيه شد.لشكر ايران براي عبور از تنگه داردانل يا هلس پونت كشتي هاي بزرگ را در دو رديف به اتصال دادند تا اينكه كشتي هاي كوچك بتوانند از ميان آنها عبور كنند. آنها همچنين پل هايي را بر روي تنگه ساختند.
&nbsp;
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;عبور لشكر ايران از هلس پونت (داردانل) &nbsp;:
&nbsp;
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;در كنار هلس پونت خشايارشا خواست كه از لشكر خود سان ببيند. به حكم &nbsp;او اهالي محل قبلا روي يك تپه ، تختي از مرمر سفيد ساخته بودند. سپس شاه بر روي آن قرار گرفت و از نبروي دريايي و سپاهياني كه روي خشكي قرار داشتند سان ديد. او براي آنها سخنراني كرد و آنها را به مقاومت و جنگ تشويق كرد.
&nbsp;
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;پس از دعا و نيايش به دستور خشايارشا عبور لشكر از داردانل شروع مي شود. از روي يكي از پلها پياده و سواره نظام عبور مي كرد و از روي پل ديگر كه بطرف درياي اژه بود چهارپايان باري و خدمه عبورمي كردند. لشكر خشيارشا شامل ملت هاي گوناگوني مثل اعراب ، مادها ، پارسها ، هندي ها ، سكاها ، تراكي ها (اهالي تركيه) و&hellip; بودند.
&nbsp;
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;در محل هلس پونت ، پس از صحبت هاي طولاني كه خشايار شا با اردوان عموي خود مي كند ، او را به شوش مي فرستد تا حكومت پارس را موقتا اداره كند. 
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;حركت خشايارشا بطرف يونان و تصرف شهرهاي شمالي آن كشور &nbsp;:
&nbsp;
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;مطابق نوشته هاي هرودوت خشايارشا از دريسك به طرف يونان رفت. اين نواحي را تا منطقه تسالي مگابيز و پس از آنرا مردونيه مطيع كردند و همگي به خشايارشا باج مي دادند. سپس خشايارشا از شهرهاي مختلف يونان عبور كرد و به اكانت رسيد. تمام اهالي شهر به او احترام گذاشتند. در اين محل بود كه خشايارشا قبلا دستور حفر كانالي را داده بود كه هرودوت از آن بنام كانال اتس ياد مي كند و نيروي دريايي ايران از داخل آن عبور كرد. در مسير اين كانال چند شهر قرار داشت ، كه ايراني ها از آنها چند كشتي به عنوان كمك گرفتند. 
&nbsp;
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;از اين مسير خشايارشا وارد شمال يونان وشهر تسالي مي شود. اطراف منطقه تسالي را كوهاي بلند احاطه كرده اند ، كه از جمله مي توان كوه المپ را نام برد. از راه يك تنگه لشكر خشايارشا وارد تسالي مي شود و آنها فورا تسليم مي شوند. 
&nbsp;
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;اوضاع و احوال يونان :
&nbsp;
&nbsp;&nbsp;وقتي خبر لشكركشي ايران به يونان رسيد ، آتني ها بيشتر از ساير يوناني ها دچار ترس وحشت شدند چرا كه مي دانستند هدف اصلي ايراني ها آتن است. بعضي ها فكر كردند ترك وطن بكنند و به ايتاليا بروند ولي اكثر يوناني ها در آنجا ماندند و كشتي جنگي ساختند.
&nbsp;
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;زماني كه خشايارشا در سارد بود ، يوناني ها جاسوساني را به آنجا فرستادند تا از وضعيت سپاهيان و نيروي دريايي ايران كسب اطلاع كنند. ايراني ها فهميدند كه آنها جاسوس هستند ، بنابراين آنها را به نزد خشايارشا بردند. ولي خشيارشا نه تنها آنها را مجازات نكرد بلكه به آنها كل ارتش ايران را نشان داد و گفت كه به يونان برگرديد و به يوناني ها بگوييد كه عده نفرات سپاه ايران و تعداد كشتي ها چقدر است. چون خشايارشا فكر مي كرد كه اگر آنها از تعداد زياد كشتي هاي ايران اطلاع پيدا كنند ، جنگ را بي مورد مي دانند و تسليم خواهند شد.
&nbsp;
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;يوناني ها سفيراني را نزد پادشاه سيسيل مي فرستند و از او تقاضاي كمك مي كنند. او مي گويد كه سيسيلي ها به يوناني ها كمك مي كنند ولي تقاضاي فرماندهي لشكر يونان را هم دارند ، كه مورد موافقت اسپارتي ها و آتني ها قرار نمي گيرد. در نتيجه پادشاه سيسيل هم به يوناني ها كمك &nbsp;نمي كند.
&nbsp;
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;تنگه ترومپيل و فتح آنجا توسط خشايارشا &nbsp;:
&nbsp;
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;پس از اينكه اهالي تسالي تسليم لشكريان ايران شدند ، يوناني ها به ناحيه ايستم برگشتند. در اين ناحيه بود كه اسكندر مقدوني (پدربزرگ اسكندر مقدوني معروف) به يوناني ها پيشنهاد كرد كه در تنگه ترومپيل مستقر شوند. چون اين منطقه باريك است و راه عبور لشكر ايران را مي توان به راحتي سد كرد. او همچنين گفت كه نيروي دريايي يونان در آرت ميزيوم مستقر شود ، چرا كه در نزيكي ترومپپل بود و در نتيجه نيروي دريايي و زميني به راحتي مي توانستند به يكديگر كمك كنند. كشتي هاي ايراني از ترم حركت خود را آغاز كردند و به آرت مزيوم رسيدند ، در آنجا به تعقيت كشتي هاي يوناني پرداختند و توانستند يكي از آنها را بگيرند. بقيه كشتي هاي يوناني هم عقب نشيني كردند. بنابر نوشته هاي &nbsp;هرودوت وقتي كه نيروي دريايي ايران به ساحل ماگنزي رسيد ، در آنجا دريا طوفاني شد و تعدادي از كشتي هاي ايراني صدمه ديدند. ديده بانان آتني خبر آسيب ديدن كشتي هاي ايراني را به آتن انتقال دادند و آتني ها بساير خوشحال شدند. 
&nbsp;
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;خشايارشا در مليان اردو زد و يوناني ها نتگه ترومپيل را اشغال كردند. خشايارشا جاسوساني را بطرف لشكر يونان فرستاد تا كسب اطلاع كنند. سپس خشايارشا جنگ را چهار روز به تاخبر انداخت تا شايد يوناني تسليم شوند ولي اين اتفاق نيفتاد. سپس جنگ شروع شد ولي سربازان ايراني نتوانستند تنگه را بگيرند. تا اينكه يك نفر يوناني به طمع پاداش بزرگي كه خشايارشا وعده آنرا به او داده بود ، به سپاهيان ايران پيشنهاد كرد كه شبانه و با مشعل از يك كوره راه كوهستاني تنگه ترومپيل را دور بزنند و پشت سپاهيان يوناني قرار بگيرند. سپاهيان يونان كه ديدند ايراني ها از كوه هاي پر از جنگل سرازير مي شوند ، همگي فرار كردند و فقط اسپارتي ها مقاومت كردند كه آنها هم كشته شدند. بدين ترتيب ايراني ها توانستند از دو جناح به يوناني ها حمله كنند و ديواري را كه يوناني جلوي تنگه ساخته بودند ، خراب كنند. ايراني ها درنهايت پيروز شدند. &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;
&nbsp;منبع- سایت نامداران ومشاهیر ایران]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 23:52:07 +0330</pubDate>
</item>


</channel>
</rss>

